مازوخیسم چیست؟ غروب یک روزی که چشم باز کردیم دیدیم پاییز بهمان شبیخون زده؛ «یاد بعضی نفرات در گردش فصول»
چهرازی را چهل و پنج بار گوش کردیم. دلمان خواست برویم روی تخت، سرمان را بکنیم زیر پتو؛ عوض اش نشستیم کنار مامان که گلدان ها را عوض می کرد. گفت مطمئنی این نخل را نمی خواهی؟ گفتم گلدان ها که زیاد بشوند دل را می زنند. نگاهم کرد. خودم فهمیدم چرند گفته ام. «چجوری بگذرونیم امسالو؟»